شما ثانیه دیگر به♦♥♦ علم و فرهنگ ♥♦♥ منتقل می شوید

گربه مزاحم

علم و فرهنگ

تبلیغات
منو کاربری
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

گربه مزاحم

 

داستانک 

 

گربه مزاحم

 

گربه مزاحم

 

ابلهی از دست گربه ای به ستوه آمده بود و هر چه او را از خانه بیرون می کرد و به جای دور می برد، باز به خانه باز می گشت. روزی گربه را در کیسه ضخیمی انداخته و به محل دوری می برد

 

رفیقی از او پرسید: به کجا می روی؟

 

گفت: فلان جا و نام محل را به اشتباه گفت.

 

رفیقش گفت: ولی راه آن جا از این طرف نیست.مرد جواب داد: آهسته باش. خود هم می دانم این را به گربه می گویم.




مطالب مرتبط
بخش نظرات

.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران