- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 3603
اختلالات اسکلتی-عضلاتی;یک بیماری شغلی است
دنباله در ادامه مطلب |
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 2785
اختلالات اسکلتی-عضلاتی;یک بیماری شغلی است
دنباله در ادامه مطلب |
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 2952
جملات کوتاه ، عارفانه، زیبا و عاشقانه
در این قسمت مجموعه ای ازجملات کوتاه ، عارفانه، زیبا و عاشقانه از استاد شهید دکتر علی شریعتی گردآوری کرده ام...
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند !
در ادامه مطلب...
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 2652
فراز هایی از سخنان دکتر علی شریعتی
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
(دکتر علی شریعتی)
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
او جانشین تمامی نداشته های من است (دکتر علی شریعتی)
دنباله در ادامه مطلب
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 2318
این دختر خانم جای اشک دستمال کاغذی گریه میکند!
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 خرداد 1391
- بازدید : 2410
دراز ترین بینی دیگر متعلق به پینوکیو نیست!!
به گزارش ایران ناز وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است : افرادی که در این مسابقات برنده شده اندبینی شان بین 8 تا 9 سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 خرداد 1391
- بازدید : 1762
مي خواهم برايت بنويسم
مي خواهم برايت بنويسم اما مانده ام که از چه چيز و از چه کس بنويسم؟
از تو که بي رحمانه مرا تنها گذاشتي يا از خودم که چون تک درختي در کوير خشک مجبور به زيستن هستم...
از تو بنويسم که قلبت از سنگ بود يا از خودم که شيشه اي بي حفاظ بودم؟
از چه بنويسم؟
از دلم که شکستي يا از نگاه غريبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد آشنا شد و سپس رشته ي مهر گسست و رفت و ناپيدا شد
از چه بنويسم؟
از قلبي که مرا نخواست يا قلبي که تو را خواست؟
شايد هم اگر در دادگاه عشق محاکمه شدم دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوري قلب منکه تو را بي ريا و مهربان مي دانست انگشت اتهام بزند
شايد از اين که زود دلبسته شدم و از تمام وابستگي ها بريدم تا تو را داشته باشم به نوعي گناهکار شناخته شدم
نه!
نه! شايد هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هيچوقت مرا نديد يا نديده گرفت چون از انتخابش پشيمان شده بود
عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم که شايد دوري موجب دوستي بيشترمان شود و تو معناي دوست داشتن را درک کني...
اما هيهات...
که تو آن را در قلبت حس نکردي و معنايش را ندانستي...
از من بريدي و از اين آشيان پريدي...
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 خرداد 1391
- بازدید : 1816
آدمی که بی صدا قهر میکند...
آدمی که بی صدا قهر میکند میخواهد که بماند ...
که دوباره بخواهد ، که دوباره خواسته شود...
و گرنه رفتن را که بلد است…
An angry man who wants to remain silent
Ask again , be asked again
Otherwise it is going to know
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 خرداد 1391
- بازدید : 2931
طنزهای انواع ازدواج در ایران
راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه
«ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» سر آقایان را گرم
کرده و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم.
کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی
را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند.
دنباله در ادامه مطلب
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 خرداد 1391
- بازدید : 2372
فرشته ای مذکر بنام (( پدر ))
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر
از او به خانه بر می گردد
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدرها
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم









