شما ثانیه دیگر به♦♥♦ علم و فرهنگ ♥♦♥ منتقل می شوید

post

علم و فرهنگ

تبلیغات
منو کاربری
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

post

 


پاییز محزونی
که در خون تو می خواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراه تو می آید
روزی تمام باغ را

تسخیر خواهد کرد

ای روشن آرای چراغ لالگان در رهگذار باد
با من نمی گویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزان اند؟

آه
شبهای باران تو وحشتناک
شبهای باران تو بی ساحل
شبهای باران تو از تردید و از اندوه لبریز است
من دانم و تنهایی باغی که رستنگاه آوای هزاران بود
وینک
خنیاگرش خاموش
و آرایه اش
خونابه ی برگان پاییز است

شفیعی کدکنی



مطالب مرتبط
بخش نظرات

.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران