شما ثانیه دیگر به♦♥♦ علم و فرهنگ ♥♦♥ منتقل می شوید

رحلت امام خمینی (ره) + داستانک

علم و فرهنگ

تبلیغات

رحلت امام خمینی (ره) + داستانک

سایت علم و فرهنگ ؛ H222.Loxblog.cOM  هدیه امام ، از خانم ایتالیایی به دختر شهید...! سایت علم و فرهنگ ؛ H222.Loxblog.cOM

 
ضمن عرض تسلیت به تمامه هموطنانه عزیزمون برای رحلت امام خمینی (ره)؛ امروز برای این اتفاق ، داستانکی از ایشان قرار میدهم ؛ امیدوارم خوشتان بیاید...!
 
 
 



شروع داستانک : یكی از اعضاء دفتر امام نقل كرد: چندی پیش یك خانم ایتالیائی كه شغلش ‍ معلمی، و دینش مسیحیت بود، نامه ای پر مهر و ابراز علاقه شدید به امام خمینی (مدظله العالی) نوشته بود، و همراه آن، یك گردنبند طلا برای حضرت امام فرستاده بود و نوشته بود كه این گردن بند، یادگار آغاز ازدواجم می باشد، از این رو آن را بسیار دوست دارم ، آنرا به نشان علاقه و اشتیاقم نسبت به شما و راهتان، اهداء می كنم .

 مدتی آن را نگهداشتیم و سرانجام با تردید به اینكه امام آن را می پذیرند یا نه ، همراه با ترجمه نامه ، خدمت امام بردیم ، نامه به عرض ایشان رسید و گردنبند را نیز گرفتند و روی میز كه در كنارشان بود گذاردند.

 دو سه روز بعد، اتفاقا دختر بچه دو یا سه ساله ای را آوردند و گفتند پدر این دختر، در جبهه مفقودالاثر شده است . امام وقتی متوجه شدند، فرمودند: او را بیاورید، دخترك را به حضور امام بردند، امام او را روی زانوی خود نشاند و نوازش داد، و آهسته با او سخن گفتند، با اینكه بچه افسرده بود، بالاخره در آغوش امام خندید، آنگاه امام ، احساس نشاط و سبكی كرد، سپس دیدیم امام ، همان گردنبند را كه خانم ایتالیائی فرستاده بود، بر گردن دختر بچه انداختند و در حالی كه دختر بچه از خوشحالی در پوست نمی گنجید از خدمت امام بیرون رفت.

 

علم و فرهنگ - H222.LXB.ir


 سایت علم و فرهنگ ؛ H222.Loxblog.cOM  هدیه امام ، از خانم ایتالیایی به دختر شهید...! سایت علم و فرهنگ ؛ H222.Loxblog.cOM

 
ضمن عرض تسلیت به تمامه هموطنانه عزیزمون برای رحلت امام خمینی (ره)؛ امروز برای این اتفاق ، داستانکی از ایشان قرار میدهم ؛ امیدوارم خوشتان بیاید...!
 
 
 



شروع داستانک : یكی از اعضاء دفتر امام نقل كرد: چندی پیش یك خانم ایتالیائی كه شغلش ‍ معلمی، و دینش مسیحیت بود، نامه ای پر مهر و ابراز علاقه شدید به امام خمینی (مدظله العالی) نوشته بود، و همراه آن، یك گردنبند طلا برای حضرت امام فرستاده بود و نوشته بود كه این گردن بند، یادگار آغاز ازدواجم می باشد، از این رو آن را بسیار دوست دارم ، آنرا به نشان علاقه و اشتیاقم نسبت به شما و راهتان، اهداء می كنم .

 مدتی آن را نگهداشتیم و سرانجام با تردید به اینكه امام آن را می پذیرند یا نه ، همراه با ترجمه نامه ، خدمت امام بردیم ، نامه به عرض ایشان رسید و گردنبند را نیز گرفتند و روی میز كه در كنارشان بود گذاردند.

 دو سه روز بعد، اتفاقا دختر بچه دو یا سه ساله ای را آوردند و گفتند پدر این دختر، در جبهه مفقودالاثر شده است . امام وقتی متوجه شدند، فرمودند: او را بیاورید، دخترك را به حضور امام بردند، امام او را روی زانوی خود نشاند و نوازش داد، و آهسته با او سخن گفتند، با اینكه بچه افسرده بود، بالاخره در آغوش امام خندید، آنگاه امام ، احساس نشاط و سبكی كرد، سپس دیدیم امام ، همان گردنبند را كه خانم ایتالیائی فرستاده بود، بر گردن دختر بچه انداختند و در حالی كه دختر بچه از خوشحالی در پوست نمی گنجید از خدمت امام بیرون رفت.

 

علم و فرهنگ - H222.LXB.ir



مطالب مرتبط
بخش نظرات

.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید